خرید بک لینک

این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «نقد و نگاهی به فیلم کوچه بی نام ، از منظر فیلمنامه» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

ویروسی بنام رئالیسم
نقد و نگاهی به فیلم کوچه بی نام، از منظر فیلمنامه
نویسنده و کارگردان : هاتف علیمردانی ، محصول 1394
نمره : 3 از 10 ، ضعیف

کوچه بی نام بتازگی وارد شبکه نمایش خانگی شد و بهانه ای برای نگارنده که نگاهی تخصصی به فیلم را چاشنی بحث های عمومی حول و حوش فیلم کند. فیلمنامه کوچه بی نام در دسته بندی گونه (نخوانیدژانر) در دسته پیرنگهای اپیک(از نوع خورده پیرنگ) قرار می گیرد،قرار دادن فیلمنامه در یک دسته خاص دست تحلیلگر را برای بررسی بهتر فیلمنامه باز می گذارد،در پیرنگهای از این نوع چند خط قصه به موازات هم پیش برده می شوند و همه این داستانکها در راستای تشدید ایده،تم و یا مضمون قصه است،فیلمنامه کوچه بی نام خرده پیرنگ هایش را در بستر رئالیسم گسترش می دهد،،از این نظر فیلمساز قصه اش را بر تخت رئالیسم می نشاند،اتفاقی که این روزها و بعد از موفقیتهای فیلمهای اصغر فرهادی اپیدمی شده و رفته رفته به پاشنه آشیل سینمای وطنی تبدیل شده است.ابتدا فیلم را در راستای استراتژی نویسنده برای گسترش قصه اش بررسی می کنیم و در انتها همنشینی پیرنگ با سبک را مد نظر قرار خواهیم داد.



همانطور که در سطور بالا عنوان شد فیلم کوچه بی نام ساختاری خرده پیرنگ دارد اما این خرده روایتها کدامند؟
- رابطه محدثه و بابک متاهلی
- رابطه نصیبه(یا نسیبه) با حمید
- ماجرای فاطمه و مجتبی و نسبت اش با خانواده فاطمه
- رابطه حاج مهدی و فروغ
- سقوط هواپیمای حمید در راه خرم آباد

از میان داستانکهای بالا ماجرای سقوط هواپیمایی که احتمالا حامل حمید بوده است،خط قصه اصلی است و قصه های دیگر در راستای این خط اصلی قرار می گیرند،اما در ادامه ظهور و سقوط این قصه ها را بررسی میکنیم و جایگاهشان در کلیت درام مورد توجه قرار می دهیم...

محدثه و بابک
محدثه دختری شر و شور است(تازه،نو – فرهنگ لغت عمید) که در خانواده سنتی و مذهبی حاج مهدی به نوعی وصله ناجور است،نمک فیلم و به نوعی بار اصلی قصه بر دوش اوست و بازی خوب باران کوثری هم جان تازه ای به قصه بی رمق فیلم داده است،بابک هم مردی متاهل است که با دختری جوان رابطه ای نامشروع دارد،در شروع بابک شخصیتی فرصت طلب معرفی می شود که ممکن است قصد سوء استفاده از محدثه را داشته باشد (نوع رفتار و پوشش)، اما در ادامه این قصه گسترشی پیدا نمی کند و تنها در چند موقعیت مشابه این دو را در خودروی بابک  می بینم که با هم بگو مگو می کنند و در انتها هم محدثه برای بابک دلبری می کند،به زبان ساده تر در پایان  فیلم نسبت این دو شخصیت و رابطه شان در همان موقعیتی است که در شروع  فیلم بود،تنها بصورتی کاملا ناگهانی و ساختگی محدثه از ادامه رابطه ابراز دلزدگی می کند و ادامه آن را غیرممکن،تحولی که ساختگی ست و نتیجه اتفاقات چیده شده در دل قصه نیست...



رابطه نصیبه با حمید
حمید پسری سر به زیر و نجیب است که دست راست حاج مهدی محسوب می شود،اما از همان ابتدا و با کدهای گل درشتی که نویسنده به مخاطب می دهد مشخص می شود که رابطه حمید با حاج مهدی ورای یک رابطه همکاری،همسایگی است و گره گشایی را لو می دهد،به عقیده نگارنده فیلم در همینجا تمام می شود و فرصتی به مخاطب برای کشف و حل معماهای فیلم نمی دهد،اتفاقی که در فیلم ضعیفتر  و  قبلی علیمردانی هم افتاد و شخصیت منفی دافعه برانگیز آن فیلم(مردن به وقت شهریور) هم همه چیز را از قبل مشخص کرد...

فاطمه و همسرش(مجتبی)
فاطمه دختر خلف خانواده اسست که دختر نمونه ای احترام خانم و الگوی مورد نظر اوست،فاطمه هم مثل شخصیتهای دیگر فیلم یک شخصیت تک بعدی است که از قبل هم نمی توان تحولی برای او متصور بود،پس از همان ابتدا انتظار تاثیرگذاری این شخصیت منتفی است،تیپی که به وفور در سریالهای تلوزیونی و تله فیلمها قابل ردیابی است،مجتبی هم که یک پرتره کلیشه ای فرصت طلب است،داماد سرخانه ای که فقط سوء استفاده می کند...


رابطه حاج مهدی و فروغ
حاج مهدی سالها پیش بصورت مخفی با فرروغ رابطه ای از نوع موقت برقرار کرده بوده و نتیجه آن فرزندی بنام حمید بوده است،خط قصه ای که به نوعی گره گشایی فیلم است،از جایی که احترام ماجرای به کما رفتنش را برای دخترانش تعریف می کند،این گره گشایی را که تا حدودی لو رفته بود کامل می کند،بگذریم از اینکه اتفاق به این مهمی را چگونه مادر خانواده تا کنون برای دخترانش بازگو نکرده است و اکنون هم بدون زمینه چینی و در دل یک درد و دل مادر دختری قبل از خواب بیان می شود!

این چهار خط اصلی قصه بود که قرار بوده در یک رابطه دیالکتیکی به هم اتمسفر کلی فیلم را تشکیل دهند که به عقیده نگارنده کاملا ناموفق بوده و نشان از عدم آشنایی نویسنده فیلمنامه با جهان درام پردازی در سینما دارد و اصرار فیلمساز برای نوشتن فیلمنامه های فیلمهایش را پشت یک علامت سوال پررنگ قرار می دهد....
اما قصه های بالا در بستری از رئالیسم اتفاق می افتد،سبک و فضایی که فیلمساز آن را بهترین روش برای بیان قصه اش پنداشته است،ولی فیلمنامه کم رمق فیلم این تلاش فیلمساز را به کوششی بی نتیجه تبدیل می کند که برای جبران ضعفهای دراماتیک اثرش به شگردهای سبکی متوسل می شود که بدون وجود عناصر اصلی در متن اثر به یک دست و پا زدن بی دلیل تبدیل می شود،دوربین متحرک ،داد و فریادهای بی دلیل(که این روزها گویا به نشانه رئالیسم تبدیل شده است)،بحرانهای ساختگی و بی دلیل که در خط قصه اصلی جا نمی گیرند و صرفا موقعیتهایی هستن که خارج از جهان اثر و برای تاثیرگذاری مقطعی مورد استفاده قرار گرفته اند،چند نمونه از این موقعیتها ، به اختصار در زیر عنوان می شود....

قبل از سقوط هواپیما که نقطه عطف اصلی قصه است و قرار است قصه را وارد فاز جدیدی کند،صدای جیغ بچه ها خبر از فاجعه ای می دهد،بچه ها مشغول بازی هستند که یکی از آنها به درون چاهی که درست در ورودی خانه است می افتد،گذشته از اینکه چاه به این بزرگی در آنجا چه می کند و چرا در این سالها فکری به حالش نشده،منطق این اتفاق در هاله ای از ابهام است،جز اینکه بهانه ای باشد برای ایجاد بحران لحظه ای و سرو صدای شخصیت های  اصلی قصه و جیغ و فریاد های آنچنانی که –همانطور که گفته شد-  احتمالا از نظر نویسنده نشانه های رئالیسم تاثیر گذار هستند ، بلافاصله بعد از آن هم اتفاق اصلی،وضعیت بچه ها در چاه و آمدن آتشنشانی برای نجات آنها را می توان در موقعیتی تعمیم یافته یافت که در ان فیلم در وضعیتی مشابه گرفتار آمده و تمهیداتی اینچنینی برای نجات اثر.
یا دعواهای راه به راه دختران خانه بر سر مسائل پیش پا افتاده،تفاوت ایدئولوزیک فاطمه و محدثه ،که در طول اثر مدام تکرار می شود و تا انتها هم استفاده ای از آن نمی شود،بطور کل نوع رابطه خواهران با هم تا پایان مشخص نمی شود و تغییری هم در آن ایجاد نمی شود و این ظن نگارنده را بر تلاشهای مقعی فیلمساز برای اثرگذاری های لحظه ای افزایش می دهد....نویسنده در طول اثر چندین بار تلاش می کند با موقعیتهای اینچنینی،فیلمش را از سکته نجات دهد،در یک سوم پایانی فیلم و در نمونه ای رقت انگیز حاج مهدی که در بام خانه خوابیده است با تلاش محدثه برای بیدار کردنش مواجه می شود،اما حاج مهدی تکان نمی خود،احتمالا ما باید دچار تعلیق شویم که چه بر سر اوآامده است؟ اما در کمال شگفتی حاج مهدی پس از لحظاتی بیدار می شود و دچار تشنج است،فلسفه این صحنه چیست؟ چه نقشی در پیشبرد قصه دارد؟چه اطلاعات جدیدی به مخاطب می دهد،قصه را وارد فاز جدیدی میکند؟نقش کاتالیزور دارد؟...مطمئنا هیچکدام و جزو همان تلاشهای مقطعی است که هیچ استراتژی مشخصی برای تاثیر گذاری حقیقی ندارد....
از این جمله موقعیتهای مشابه می توان به کنایه آمیز بودن رفتار محدثه با مجتبی(همسر فاطمه) و با تلفن حرف زدنهای او و ری اکشنهای محدثه و درگیری های احترام(مادر) با محدثه و شیوه پوشش او و....



اما پس از سقوط هواپیما قصه وارد فاز جدیدی می شود و بحرانی که خانواده باید با آن روبرو شود ،خانواده دست به تلاش برای پیدا کردن حمید می زنند و همه این تلاشها تنها در قالب تلفنهای مکرر به فرودگاه و آژانس هواپیمایی قرار می گیرد،یکبار تماس گرفته می شود،و گفته می شود که حمید در لیست پرواز نبوده است،بار دوم عنوان می شود که احتمالا در لیست دوم قرار داشته است ،ایده ای که فیلمساز چنان شیفته آن بوده است که تا پایان قصد حفظ آن را دارد اما پس از مدتی که بصورت خودکار کارکرد اصلی اش را ازدست می دهد،جنون فروغ(مادر حمید) را به آن اضافه می کند تا همین موقعیت را در قالب و فرمتی جدید تکرار کند،نصیبه که نامزدش را از دست می دهد،ابتدا شوکه می شود اما ری اکشنی بجز بغض کردنهای گاه و بیگاه ندارد و در ادامه هم که صرفا به یک همسایه کنجکاو که نگران حال همسایه مفقود شده اش است تبدیل می شود،در چند موقعیت فروغ ادعا می کند که حمید تماس گرفته است ،با حالتی از جنون که یادآور شخصیت فیلم بیگانه (توکلی) است،با همان لحن صحبت کردن و حق بجانب بودن دیوانه وارش!حاج مهدی هم که تصمیم می گیرد به خرم آبادبرود،می رود و بر می گردد،نتیجه؟؟لای گریه های فرهاد اصلانی کلماتی مثل کفش و پا شنیده می شود،احتمالا نویسنده امیدوار بوده که این کلمات نامفهموم سوالی را در مخاطب ایجاد نکند که...خوب نتیجه سفر؟؟...همان کفش و پا الان کجاست؟؟...اما نکته جالب اینجاست که چنین سوالی هم در مخیله اکثریت مخاطبین ایجاد نمی شود....نتیجه منطقی سریالهای سطحی ترکی و حتی وطنی که فیلم مورد بحث از آنها فراتر نمی رود....
فیلمساز به موقعیت ها و صحنه های یادآور چند فیلم نمونه ای دلخوش بوده مثل:
صحنه ای که که محدثه از دختر فروق بحالت نشسته چند سوال می پرسد(می خواهند از او حرف بکشند)،شما را یاد صحنه راهرو دادگاه جدایی نادر از سیمین نمی اندازد؟
یا صحنه انتهایی فیلم چهارشنبه سوری که زن قصد پایان دادن به رابطه ای نامشروع دارد و مرد ا بغض قصد تغییر تصمیم زن را دارد؟!

اما از همه این فجایع که بگذریم نقطه انتهایی و گره گشایی فیلم است،آب نامه ای را به دست نصیبه می رساند که حمید در آن قصه مادرش و حاج مهدی را برای او بازگو می کند،گذشته از شیوه رسیدن نامه به دست او و اینکه در عصر تکنولوژی چرا از این طریق پیامی رد و بدل شود!؟مسئله اصلی این است که اصلا آیا این رابطه تبدیل به دغدغه مخاطب شده است که حال با پی بردن به اصل قضیه فیلمساز انتظار تاثیر گذاری دارد؟حقیقت امر این است که رابطه ای شکل نگرفته که با فروپاشی اش تبدیل به تراژدی شود،موضوعی که فیلمساز نمیدانسته و انتظار یک درگیری عاطفی عمیق از سوی مخاطب را داشته است...

سخن پایانی اینکه فیلم کوچه بی نام فارغ از اسم دراماتیک ،فاقد مایه های یک اثر سینمایی قابل اعتنا است و حتی ابتدایی ترین اصول فیلمنامه نویسی در آن رعایت نشده است،اتفاقی که در مردن به وقت شهریور هم افتاد و گویی در این سینما اصل مولف بودن است و فیلمسازی و تمامی اصول آن بهانه ای برای میل به این هدف مهم است،حال چه اثر خوب باشد یا بد ،یکنفر هم آن را نوشته و هم ساخته است،گواه اظهار نظر هم نوشته های زیر تیزرهای تبلیغاتی فیلم است...فیلمی از.....که این روزها زیر چنین آثاری به چشم می خورد....

درود

برچسب: نویسنده: آرمان رستگار تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 13:30

صفحه بندی