زندگی فکاهی - بخور بخور!

خرید بک لینک
صف عابربانک - حوالی نیمه شب

پیرمرد کارتش را درون دستگاه قرار داد و دستگاه می نویسد که رمز اشتباه است....
عده ای از اقشار و طبقات مختلف جامعه در صف پشت سر او هستند....

زن
پدر جان می خورتشا!

پیرزن لبخند ملیحی زد و عینک آفنابی اش را با انگشتش محکم به عقب هل داد و نفس عمیقی کشید....

پسر جوان
میخوره آقا....مال منو هفته پیش خورد یه آبم روش...سه بار اشتباه بزنی خورده،رفته

پیرزن عینک آفتابی ا را کمی پایین آورد و به پسر نگاه کرد،اما اینبار نفس عمیق نکشید....
پسر اما ترجیح داد به صفحه موبایلش نگاه کند و معذب شد...
مردی با سیبیل آنچنانی منتظر بود و درست پشت پیرمرد ایستاده بود...

مرد سیبیلو
پدر جان ما هم کار داریما!...اجاره که نکردی دستگاه رو...
پیرمرد
منم کار دارم دو ساعت منتظر بودم و تا کارم تموم نشه تکون نمی خورم
مرد سیبیلو
خدا نکنه ...شما که هنوز سنی نداری!

و خودش با تیکه خودش کلی حال کرد....

پسر
شاید رمز رو اشتباه می زنی
زن
نه بابا یارانه که میدن سیستم رو خودشون قطع می کنن تا پولا تو حساب بمونه... میگن تو هر ثانیه 3 میلیارد سود گیر بانک میاد
مرد
حالا چقدر هست مگه؟؟... دو زار پوله دیگه
زن
بله ولی روی هم 70 میلیون نفر که بشه خدا تومن میشه...قطره قطره جمع گردد...

مصرع دوم را مرد گفت...

مرد
دهن ما سرویس شود...
پسر
الان همین چند دیقه که حاج آقا معطل کرد کلی سود کرد بانک...هه هه

هیچکس نخندید بجز پیرزن.....

پیرزن
خوب بده این آقا پسر شاید بهتر بلده

پسر معذبتر شد.....

پیرمرد
نمی خواد خودم بلدم
پیرزن
دیروز توی تلوزیون میگفت باید کارهارو دیگه بدیم دست جوونا....
پسر
45 تومن می خوان بدن ناز و عشوه هم میان....من و خانمم 2 ساله دنبال وام ازدواجیم ....ندادن هنوز


پیرزن چیزی نگفت و به افق خیره شد...
دستگاه کارت پیرمرد را خورد....

پیرمرد
خورد پدرسگ
پسر
فردا کارت ملی تو بیار بگیر
پیرمرد
برمیگرده
مرد
می خوای دو ساعت هم دست به سینه وایسیم تا کارت شما به آغوش جامعه برگرده...حرف که گوش نمی دی دو ساعته همه دارن میگن

پیرمرد افسرده کنار کشید و به سمت در ورودی بانک رفت....
مرد می خواست کارتش وارد کند که زن گفت...

زن
آقا میشه من بزنم زودتر؟...دخترم تو خونه تنهاست
مرد
ای بابا این سیبیل هم شده مایه سوءتفاهم..شما که رمزتو حفظی آبجی؟؟
زن
بله 2443

زن کارتش را وارد کرد اما دستگاه بلافاصله کارت را پس داد و نوشت "به دلیل نقص فنی دستگاه قادر..."

مرد
بفرما انقدر این حاجی انگولیش کرد تا خراب شد....

پیزن خندید و اینبار بجای پسر به مرد سیبیلو نگاه کرد....

مرد سیبیلو
نخواستیم اصلا...یه شب توله سگا میوه نخورن که نمی میرن!

پیرمرد همچنان از شیشه درب جلوی بانک به درون بانک نگاه میکرد

مرد
برو خونه پیری ...الان کارتمونو می خوردن...پس فردا هم لابد خودمونو میخورن...بخور بخوریه تو این مملکت


اما کسی نمانده بود که بخندد...
دستگاه دوباره راه افتاد اما همه رفته بودند...

پایگاه فیلمنامه...

ما را در سایت پایگاه فیلمنامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 23:48

صفحه بندی