نگاهی به فیلم پسر شائول – لازلو نمش
نمره 3 از 5
بعد از اعدام دسته جمعی عده ای از اسرا توسط نازی ها ،شائول پسری را می بیند
که تا لحظاتی بعد از باز شدن در حمام گاز ، همچنان زنده است،بعد از مرگ، جسد
پسر را برای کالبد شکافی نزد بزشک آن محل می برند که او هم جزو اسرای
آنجاست،شائول از او درخواست می کند که جسد پسر کالبد شکافی نشود ،با این
ادعا که پسر اوست،دکتر امتناع می کند و به او می گوید که همان شب می تواند
چند دقیقه با او تنها باشد،اما شائول تصمیمش را گرفته ،او در این بیهودگی پیرامون
معنایی برای خود دست و پا کرده است،شمایل و چهره شائول یک نکته کلیدی
دارد که در اکثر تحلیلها غایب است و یا حداقل می توان گفت نگارنده با آن برخورد
نکرده است،چیزی شبیه زخم بر روی لب شائول،این زخم خیلی شبیه به تبخال
است و تبخال معمولا بعد از یک تب شدید بوجود می آید یا گاهی اینگونه است،

تب هم همواره با هذیان همراه است،شاید تب شب قبل یا بیماری خاصی شائول را به
ورطه هذیان و خرافات کشانده است،صورت بیمارگونه شائول هم می تواند تاییدی بر
این ماجرا باشد که البته می توان این مثال نقض را هم پذیرفت که همه انسانهای آن
اطراف همین گونه اند،اما چهره همواره پرسشگر و همزمان محتضر شائول ساز
دیگری می زند در آن سمفونی مرگ و وحشت، گویا از آن فضا کنده شده و تبدیل
شده به انسانی که در رفاه کامل دغدغه های دیگری دارد،استراتژی سبکی فیلمساز
هم می تواند تاییدی بر این مدعا باشد،دوربینی که چسبیده به پشت و جلوی شائول
با او حرکت می کند و دنیا را در کنار شائول می سازد ، که حتی به گفته فیلمساز او
آنقدر این جهان را دیده که همه آن فجایع برای او از فرط تکرار نا دیدنی شده است .

اما نکته ای که از ورای تحلیل بالا سر بر می آورد نوع میزانسن مولف است که در
واقع با دادن یکسری کدهای آشنا و با تکیه بر فرهیختگی مخاطب و تماشاگری که
مجموعه ای از دانش سینمایی را حداقل از طریق دیدن فیلمهای تاریخ سینما و چه
بسا فیلمهای با تم و مضمون هلوکاست، اندوخته است ،آنها را وارد بازی میزانسن
می کند به این معنی که با تخیل خود جاهای خالی را پر کند و چینشهای مات و خارج
از قاب را تکمیل کند،شاید این موضوع باعث بیشتر دیده شدن نادیده ها شود ،حتی
بیشتر از فیلمهای پر از نشان دادن مثل فهرست شیندلر که در آنجا اتفاقا استراتژی
معکوس کارگردان - اسپیلبرگ- کاملا مشهود است.هر چه آنجا اصرار بر هر چه بیشتر
گفتن و نشان دادن بود در پسر شائول نشان ندادن و یا نشان دادن از طریق نشان
ندادن است،شاید بتوان گفت استراتژی فیلمساز استراتژی درستی است،درزمانه ای
که انواع و اقسام فیلم ها و سریال های مستند و داستانی همه گونه تصاویر و
اطلاعات را در اختیار مخاطب قرار داده اند، نیاز به یک زبان جدید برای این بازخوانی
احساس شده و روش لاسلو نمش،با توجه به بازخوردها و سیل جوایز بسیار موثر و
منطقی بنظر می رسد.

،سبک دیداری فیلم خیلی شبیه به بازی های کامپیوتری جنگی است که
مخاطب چسبیده به پرسوناژ اصلی وارد فضای ها و موقعیتهای مختلف می شود و
این نزدیکی به پرسوناژ اصلی به نوعی حس تعلیق از نوع "چه اتفاقی خواهد افتاد ؟"
را تولید می کند که البته این نوع تعلیق اصلا از جنس تعلیقهای روایی نیست، چون
روایت در پسر شائول مبهم و غیر قابل ردگیری است و پیگیری آن چیز زیادی نصیب
مخاطب نخواهد کرد،این امر تا حدودی می تواند عمدی باشد و تا حدودی ناشی از
تکنیک و سبک مورد استفاده کارگردان ، که خودبخود تمامی اتفاقات اطراف
حذف می شود و هر آنچه در لحظه اتفاق می افتد قابل دیدن و شنیدن است ،که این
لحظه هم کاملا گزینشی و حول شخصیت شائول ، جغرافیای محدودی دارد. هر
چند که این ابهام ،چه آگاهانه و عمدی باشد و چه سهوی و یا ناشی از نقص ، باعث
خوانش های متفاوتی از متن شده است، که گویا فیلمساز چندان از آن دل
چرکیننیست و اتفاقا بسیار برای جشنواره های نخبه پروری
مثل کن دلبری می کند،

اما سوال اینجاست که پسر شائول با همه تفاوت ها و
شالوده شکنی های سبکی ،تبدیل به یک تجربه زیستی سینمایی می شود یا صرفا
یک تجربه زیبایی شناسانه روشنفکرانه است که مثل لنز دوربینش دورنمای گسترده
ای ندارد!؟احتمالا باز هم باید دست به دامان تاریخ و آزمایش زمان شویم که از توان
نگارنده و این نقد خارج است.....
برچسبها: نقد فیلم پسر شائول, لازلو نمش, بررسی و تحلیل فیلم پسر شائول پایگاه فیلمنامه...
ما را در سایت پایگاه فیلمنامه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 209
تاريخ: يکشنبه
7 خرداد
1396 ساعت: 19:23