نقد و نگاهی به فیلم ابد و یک روز

خرید بک لینک
هیولای درون

نوید، چند سی دی –گلچین شاد- می آورد،مرتضی پخش می کند،همه می رقصند، یا فرض میکنیم که می رقصند! بر روی رقص مضحک مرتضی و محسن، یک ملودی محزون پخش می شود،استراتژی فیلمساز برای اثر گذاری فیلم در همین سکانس خلاصه شده است،مظروف تراژیک در ظرفی با نمک...
خانواده تا ناکجا، در نکبت و بدبختی فرو رفته است،انسانها همدیگر را نمی فهمند،برادر با برادر می جنگد،حتی دو جمله محبت آمیز هم بین اعضای خانواده رد و بدل نمی شود،همه صحبت ها حول روزمرگی منزجر کننده این طبقه می چرخد، آب یخ ، نیمرو ، شناسنامه و .....نوید را فاکتور بگیرید،نوید مرکز گریز خانواده است،او قرار است یک تنه همه این تاریکی را رنگ سفید بزند یا احتمال آن را بوجود بیاورد،او باهوش است،امید می رود که در مدرسه تیزهوشان قبول شود و قص علی هذا...

سعید روستایی بر موقعیت اشراف کامل دارد،این اجتماع را می شناسد،محسن ها و مرتضی ها را می شناسد،این نوع زندگی روی لبه تیغ و تا انتها رفتن و در آخرین نفس، دوباره برگشتن را زندگی کرده است،این اشراف بر موضوع و قصه باعث بوجود آمدن جزییات باورپذیری شده که هفت پشت نا آشنا با این موقعیت را هم قانع می کند،قصه کاملا آشناست و موضوع اعتیاد،ده ها و صدها فیلم و سریال با این محور را دیده ایم اما اما مکانیزم اثرگذاری ابد و یک روز چیست که آن را از همه آن تصاویر آشنا دور ، و به ما نزدیک می کند؟
مگر محسن همان معتادی نیست که بارها قول می دهد که ترک خواهد کرد ،اما روز از نو و روزی از نو؟مگر موقعیت همان موقعیت اسفبار آشنای سریالهای تلوزیونی نیست؟پس رمز اثر گذاری ابد و یک روز چیست؟پاسخ خیلی دور و خیلی نزدیک است،خیلی سهل و ممتنع، تنها یک کلام ...پرداخت
ابد و یک روز نه نه ساختار کلاسیک دارد و نه قهرمان فعال و ضد قهرمان شرور از نوع ارسطویی آن، قهرمان فیلم طبقه و اجتماعی ست، که خانواده مورد نظر از آن بر می آیند و آنتاگونیست(ضد قهرمان) هم شرایطی است که طبقه و خانواده مورد نظر در آن گرفتارند،ضد قهرمان شرورتر و چغر تر از این !؟ موقعیتی که این خانواده در آن گرفتارند مانند گردابی است که همه را با خود می کشد ،مانند معادله ای است که، هر انسانی را بجای پارامترهای آن قرار دهید از آن محسن و مرتضی بیرون می آیند. پس جایگزین ساختار کلاسیک ارسطویی چیست؟پاسخ ، یک موقعیت جذاب و بی شمار جزییات باور پذیر و پرسوناژهایی است که، در عین دور بودن بسیار آشنا هستند.
خانه، خرابه ای ست که به زحمت و در بهترین حالت سقفی است برای در امان ماندن از طبیعت. این خانه اما اصلا شبیه خانه های حیاط دار و شیرین تلوزیونی نیست که خانواده با صفا و صمیمیت روی زمین سفره می اندازند و جملات محبت آمیز بسمت هم پرتاب می کنند-بخوانید زیبایی شناسی فقر- همه روابط در این خانه بحرانی ست،نمی توان یک ارتباط استاندارد انسانی در آن پیدا کرد،شاید سالمترین رابطه میان سمیه و نوید شکل می گیرد، که پایان هم با تکیه بر همین رابطه شکل می گیرد ،ما بقی ، همه جنگ و جدل و فحاشی. دیالوگها هوشمندانه و پینگ پونگی رد و بدل می شود و ریتم تند تدوین هم در خدمت اثرگذاری بیشتر این دیالوگهاست، ریتم کندتر می توانست باعث خستگی و دلزدگی مخاطب شود،مطمئنا 100 دقیقه درگیری و تنش چندان قابل تحمل نیست ،اینجاست که تمپوی بالای فیلم ، مسلسل وار از خستگی مخاطب جلوگیری می کند، آنهم در شرایطی که حجم بالایی از فیلم در خانه و در لوکیشن محدود می گذرد،لوکیشنی که از هر گونه وجهه زیبایی شناختی تهی شده، تا انسانها در آن بولد شوند،انسانهایی که از قضا آنها هم از هرگونه جذابیتی، تهی شده اند. طنز جاری در گفته ها کمی فضای تلخ و گاهی غیر قابل تحمل فیلم را تعدیل و تلطیف می کند،بسیار اتفاق می افتاد که لبخندی تلخ بر چهره ما بنشیند و این برای یک درام تراژیک دستاورد کمی نیست...روستایی بدرستی راه خود را از رئالیسم نوع فرهادی جدا می کند،شاید چون که می داند تبحر و تجربه فرهادی را ندارد یا اینکه می خواهد از آن فضای مکانیکی و تقدیر گرایانه فاصله بگیرد،دلیلش هر چه هست نتیجه خوب است،حتی گاهی عالی،بیاد بیاورید صحنه اسلوموشن دستگیری محسن و برخورد نوید با مامورین و محسن که مدام می گوید "ببخشید،ببخشید" مطمئنا فرهادی چنین صحنه ای را طور دیگری پرداخت می کرد اما روستایی کاملا تاکید دارد. کشدار کردن این نما بوسیله اسلوموشن، موکد همین نکته است . این رابطه انسانی بین دو برادر- که گویا فرسنگها با هم فاصله دارند، آن هم در تقابل با سکانس قبل از آن و تو سری خوردن نوید از محسن- مانند قطره آبی است در بیابان،تا انتها ما محسن را در تقابل با نوید نمی بینیم اما می دانیم که محسن چه میزان قدر این کمک نوید را می داند و با همین قطره سیراب می شود.

گاهی بهترین قسمتهای اثر هنری در گفته ها نیست،بلکه نا گفته ها به هزار زبان در سخن اند، شاهکارها را باید در سطور سفید میان نوشته ها جست و نه در نوشته ها.
بیاد بیاورید صحنه رقص خانواده که در زیر لایه ظاهرا شاد و انرژیک موقعیت یک تراژدی در جریان است و در سینه این انسانهای ظاهرا شاد، هیولای خسته ای لانه کرده است.هیولایی که وقتی آزاد می شود تبدیل می شود به ، ابد و یک روز.


برچسبها: نقد فیلم ابد و یک روز, ابد و یک روز, سعید روستایی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:33 توسط آرمان حمیدی |
پایگاه فیلمنامه...

ما را در سایت پایگاه فیلمنامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 238 تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 19:23

صفحه بندی